هوای این روزهای کشور هوای روزهایی است که بنی صدر رئیس جمهور بود. در آن روزها این عنصر خائن به هدایت کشور برای زیر بار رفتن کشور زیر نظر آمریکا می پرداخت . در آن روزها بنی صدر مردم را از داشتن اسلحه ای برای مبارزه منع می کرد.

خیلی سخت بود که بچه برای گرفتن 10 عدد ژ3 باید دو ماه پیگیری می کردند و با پاسخ "امکانات نیست" و "تمام شده است" مواجه می شدند. 

در بحبوحه ی این روزها که بحث مذاکرات هسته ای و تناقص گویی طرفین بالا گرفته است، مسئولین داخلی می گویند:

رئیس جمهور:تحریم ها نان و آب مردم را هم فراگرفت.

هاشمی رفسنجانی:تحریم ها پدر مردم را درآورده است.

علی یونسی:مشکل ازدواج با رفع تحریم حل می شود.

کاخ سفید:مقامات ایران مشتاق کاهش تحریم ها هستند.

خیلی جالب است اگر معامله بازاری را هم بخواهیم در نظر بگیریم وقتی طرفی می خواهد معامله کند نقطه ضعف نشان نمی دهد و حاضر نیست که جنسی را که به یک قیمتی خریده است به یک قیمت ارزانتر به فروش برساند.

سال 82 و 83 گویای مذاکراتی است که همیشه در این تاریخ این کشور خواهد ماند و همیشه می نویسند:" انرژی هسته ای در سال 83 توسط دولت تعلیق شد" .

جالب اینجاست که مسئولین ما به مذاکرات همچون مدینه فاضله ای نگاه می کنند که با رفع آنها به هر قیمی بهترین شرایط را برای این کشور مهیا خواهند کرد.

در این حین خبر بازگشت پیکر 175 شهید غواص دست بسته رو شنیدیم که از کربلای 4 به کشور عزیزمان ایران برگشتند. 



خیلی جای تامل است این همه مدت از جبهه های دفاع مقدس گذشته است، شهدا چرا حالا برگشتند؟ حالا چرا شهدای غواص؟ آیا نشانه ای در پس این بازگشت است؟ شاید... شاید...

حتما بازگشت این موقع این بزرگواران که بوی امام زمان (عج) را با خود دارند نشانه ای است. 

نشانه اینکه ما غواصان آمدیم که شما را از غرق شدن در این باتلاق زمانه نجات دهیم! 

شما را از فراموشی آرمانهای امام راحل و نائب بر حقش نجات دهیم.  

شما را از یاد بردن نیرنگ های این شیطان بزرگ که همیشه در این خاک ریشه دوانده است نجات دهیم و ....

 امیدوارم که مسئولین مذاکره کننده خود را از خواب غفلت بیدار کنند و ببینند که نشانه ها چه می گویند و از یاد نبرند که احمدی روشن ها جان خود را فدا کردند که آمریکا(بخوانید این شیطان بزرگ) در برابر کشور عزیزمان به زانو در آیند.

امیدوارم سالها بعد در تاریخ ننویسند"سال 94 ایران توافق ننگین هسته ای را پذیرفت".

امیدوارم این تصویر  با این همه سخنی که با خود دارد همیشه برایتان بماند: